معنی ۱neutral · 90%
رویداد، وضعیت یا دورهای را شخصاً تجربه کردن
مثالهای طبیعی
Wir haben auf der Reise viel erlebt.
در سفر چیزهای زیادی تجربه کردیم.
Meine Großeltern erlebten schwierige Zeiten.
پدربزرگ و مادربزرگم دوران سختی را تجربه کردند.
Sie erlebte einen besonderen Abend.
او شب ویژهای را تجربه کرد.
نکتهٔ کاربردی
erleben بر تجربهٔ مستقیم رویداد یا وضعیت تمرکز دارد.
ترکیبهای رایج
— چیزهای زیادی تجربه کردن

