معنی ۱neutral · 90%
تجربه یا رویدادی شخصی و قابلتوجه
مثالهای طبیعی
Die Reise war ein besonderes Erlebnis.
سفر تجربهٔ ویژهای بود.
Das Konzert war ein tolles Erlebnis.
کنسرت تجربهٔ فوقالعادهای بود.
Sie erzählt oft von ihren Erlebnissen.
او اغلب از تجربههایش تعریف میکند.
نکتهٔ کاربردی
Erlebnis معمولاً تجربهای مشخص است، برخلاف Erfahrung که گستردهتر است.
ترکیبهای رایج
— تجربهٔ ویژه

