احساس خوشایندی که با کمشدن نگرانی، تنش یا باری روانی پدید میآید.
مثالهای طبیعی
Zu meiner Erleichterung lag der Schlüssel noch im Büro.
برای آسودگیام، کلید هنوز در دفتر بود.
Nach dem Ergebnis war die Erleichterung im Prüfungsraum deutlich zu spüren.
پس از اعلام نتایج، آسودگی در فضای آزمون کاملاً محسوس بود.
Die schnelle Reparatur brachte allen Erleichterung.
تعمیر سریع برای همه آسودگی به همراه آورد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: zu meiner Erleichterung و از آسودگی نفس راحت کشیدن.
درس کوتاه: Erleichterung
احساس خوشایندی که با کمشدن نگرانی، تنش یا باری روانی پدید میآید. این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: zu meiner Erleichterung و از آسودگی نفس راحت کشیدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Erleichterung» مطابقت دارد؟
