معنی ۱neutral · 91%
فرایند کسب مهارت، زبان، روش یا دانش از راه یادگیری و تمرین
مثالهای طبیعی
Das Erlernen einer Sprache braucht regelmäßige Übung und Geduld.
یادگیری یک زبان به تمرین منظم و صبر نیاز دارد.
Für das Erlernen der Software sind mehrere Schulungen vorgesehen.
برای یادگیری این نرمافزار چند جلسهٔ آموزشی در نظر گرفته شده است.
Beim Erlernen eines Instruments hilft tägliches kurzes Üben.
در یادگیری یک ساز، تمرین کوتاه روزانه کمک میکند.
نکتهٔ کاربردی
بهعنوان مصدر اسمیشده، Erlernen همیشه خنثی و با حرف بزرگ نوشته میشود: das Erlernen.
