معنی ۱formal · 90%
اختیار یا مجوز رسمی که به شخص یا نهاد حق انجام اقدامی مشخص را میدهد
مثالهای طبیعی
Der Vorstand erhielt die Ermächtigung, neue Anteile auszugeben.
هیئتمدیره اختیار صدور سهام جدید را دریافت کرد.
Für den Eingriff fehlte eine ausdrückliche gesetzliche Ermächtigung.
برای این مداخله مجوز صریح قانونی وجود نداشت.
Die Ermächtigung erlaubt der Mitarbeiterin, Zahlungen bis zu dieser Höhe freizugeben.
این اختیار به کارمند اجازه میدهد پرداختها را تا این سقف تأیید کند.
نکتهٔ کاربردی
Ermächtigung بر اختیار رسمی و اعطاشده تأکید دارد؛ Erlaubnis عامتر و معمولاً کمتر سازمانی است.
