معنی ۱neutral; male person noun · 82%
مردی که سرنخها را گرد میآورد و پرونده یا جرمی را بررسی میکند.
مثالهای طبیعی
Der Ermittler befragte die Nachbarn am Nachmittag.
بازپرس بعدازظهر از همسایهها پرسوجو کرد.
Ein Ermittler sicherte Spuren am Bahnhof.
یک کارآگاه در ایستگاه سرنخها را حفظ کرد.
Der Ermittler erklärte den nächsten Schritt des Falls.
بازپرس مرحلهٔ بعدی پرونده را توضیح داد.
نکتهٔ کاربردی
Ermittler صورت مذکر و Ermittlerin صورت مؤنث است. حالت اضافه des Ermittlers و جمع Ermittler است.
درس کوتاه: Ermittler
مردی که سرنخها را گرد میآورد و پرونده یا جرمی را بررسی میکند. Ermittler صورت مذکر و Ermittlerin صورت مؤنث است. حالت اضافه des Ermittlers و جمع Ermittler است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Ermittler» مطابقت دارد؟
