معنی ۱neutral · 90%
چیزی را ممکن کردن یا امکان انجام کاری را به کسی دادن
مثالهای طبیعی
Das Internet ermöglicht schnelles Lernen zu Hause.
اینترنت یادگیری سریع در خانه را ممکن میکند.
Das Ticket ermöglicht Ihnen den Zugang zum Museum.
این بلیت امکان ورود به موزه را به شما میدهد.
Die neue Regel ermöglicht uns mehr Flexibilität.
قانون جدید انعطاف بیشتری برای ما فراهم میکند.
نکتهٔ کاربردی
شخصی که از این امکان بهره میبرد اغلب در Dativ میآید.

