معنی ۱formal · 90%
آزمون عملیِ روش، محصول، سامانه یا فرایند برای ارزیابی عملکرد آن
مثالهای طبیعی
Die Erprobung des neuen Ticketsystems dauert sechs Monate.
آزمون عملی سامانهٔ جدید بلیت شش ماه طول میکشد.
Nach erfolgreicher Erprobung wurde das Bauteil freigegeben.
پس از آزمون موفق، قطعه تأیید شد.
Die Übung dient der Erprobung neuer Kommunikationswege.
این مانور برای آزمودن مسیرهای ارتباطی جدید انجام میشود.
نکتهٔ کاربردی
Erprobung از Test رسمیتر است و اغلب به مرحلهٔ آزمایشی سازمانیافته پیش از اجرای گسترده اشاره دارد.
