معنی ۱neutral · 82%
سازهای را بهطور پایدار ساختن یا در مکانی برپا کردن.
مثالهای طبیعی
Die Stadt errichtet einen neuen Radweg am Fluss.
شهر در کنار رودخانه مسیر دوچرخهسواری تازهای میسازد.
Vor dem Museum errichteten sie ein Denkmal.
آنها پیشِ موزه یادمانی برپا کردند.
Die Stiftung errichtete ein Wohnheim für Studierende.
بنیاد خوابگاهی برای دانشجویان ساخت.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و جدانشدنی است و مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ مانند ساختن بنا یا یادمان. ماضی نقلی با haben میآید.
درس کوتاه: errichten
سازهای را بهطور پایدار ساختن یا در مکانی برپا کردن. این فعل باقاعده و جدانشدنی است و مفعول آکوزاتیو میگیرد؛ مانند ساختن بنا یا یادمان. ماضی نقلی با haben میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «errichten» مطابقت دارد؟
