مقداری موجود را آنقدر مصرف کردن که چیزی یا تقریباً چیزی باقی نماند.
مثالهای طبیعی
Die lange Trockenheit erschöpfte den Wasservorrat.
خشکسالی طولانی ذخیرهٔ آب را تمام کرد.
Die Verhandlungen erschöpften alle verfügbaren Optionen.
مذاکرات همهٔ گزینههای موجود را به پایان رساند.
Der ständige Lärm erschöpfte ihre Geduld.
سر و صدای مداوم صبر او را تمام کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و گذراست: ذخیره، صبر یا امکانها را تمام کردن. با erschöpft sein به معنای خسته بودن اشتباه نشود.
درس کوتاه: erschöpfen
مقداری موجود را آنقدر مصرف کردن که چیزی یا تقریباً چیزی باقی نماند. این فعل باقاعده و گذراست: ذخیره، صبر یا امکانها را تمام کردن. با erschöpft sein به معنای خسته بودن اشتباه نشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erschöpfen» مطابقت دارد؟
