معنی ۱neutral · 82%
کسی را چنان عمیق متأثر کردن که دچار شوک یا اندوه شود.
مثالهای طبیعی
Die Nachricht vom Unfall erschütterte die ganze Familie.
خبر تصادف همهٔ خانواده را سخت متأثر کرد.
Der Bericht erschütterte ihr Vertrauen in die Firma.
گزارش اعتماد او به شرکت را متزلزل کرد.
Der Bericht erschütterte die Zeugin tief.
گزارش شاهد را عمیقاً متأثر کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و گذراست: رویدادی کسی را متأثر میکند. صفت مفعولی erschüttert حالت فرد را هم توصیف میکند.
درس کوتاه: erschüttern
کسی را چنان عمیق متأثر کردن که دچار شوک یا اندوه شود. این فعل باقاعده و گذراست: رویدادی کسی را متأثر میکند. صفت مفعولی erschüttert حالت فرد را هم توصیف میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erschüttern» مطابقت دارد؟
