عمل یا فرایند پدید آوردن چیزی که پیشتر وجود نداشته است
مثالهای طبیعی
Die Erschaffung der neuen Behörde erforderte eine umfassende Gesetzesänderung.
ایجاد نهاد جدید مستلزم تغییر گستردهای در قانون بود.
Die Erschaffung dieser Figur dauerte länger als die eigentliche Handlungsskizze.
خلق این شخصیت بیشتر از طراحی خودِ پیرنگ زمان برد.
Die Erschaffung eines digitalen Zwillings setzt verlässliche Datenmodelle voraus.
ایجاد یک دوقلوی دیجیتال به مدلهای دادهٔ قابل اعتماد نیاز دارد.
نکتهٔ کاربردی
Erschaffung در بسیاری از بافتها رسمیتر و متمرکزتر بر خودِ فرایند خلق نسبت به Schaffung است.
