معنی ۱neutral · 82%
انسان یا حیوانی را با سلاح گرم کشتن.
مثالهای طبیعی
Im Roman erschießt ein Soldat den Spion.
در رمان، سربازی جاسوس را با شلیک میکشد.
Der Film zeigt nicht, wie der Gefangene erschossen wird.
فیلم نشان نمیدهد که زندانی چگونه تیرباران میشود.
Der Bericht untersucht, wer den Befehl zum Erschießen gab.
گزارش بررسی میکند چه کسی دستور اعدام با شلیک را داد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی و جدانشدنی است: erschießt، erschoss، hat erschossen. گذراست؛ صورت بازتابی معنای دیگری دارد.
درس کوتاه: erschießen
انسان یا حیوانی را با سلاح گرم کشتن. این فعل قوی و جدانشدنی است: erschießt، erschoss، hat erschossen. گذراست؛ صورت بازتابی معنای دیگری دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erschießen» مطابقت دارد؟
