معنی ۱neutral · 92%
انجام یک کار، فرایند، موقعیت یا رسیدن به هدفی را دشوارتر کردن
مثالهای طبیعی
Unklare Zuständigkeiten erschweren die Zusammenarbeit im Team.
مسئولیتهای نامشخص همکاری تیمی را دشوار میکنند.
Der starke Schneefall erschwerte den Verkehr am Morgen.
بارش شدید برف رفتوآمد صبح را دشوار کرد.
Fehlende Rückmeldungen erschweren den Studierenden die Vorbereitung.
نبود بازخورد، آمادگی را برای دانشجویان دشوار میکند.
نکتهٔ کاربردی
در jemandem etwas erschweren، شخص داتیو و چیزی که دشوار میشود آکوزاتیو است.
