مانع از آن شدن که کسی ناچار به تجربه یا انجام کاری ناخوشایند یا دشوار شود.
مثالهای طبیعی
Der direkte Zug erspart uns einen langen Umweg.
قطار مستقیم ما را از دورزدنی طولانی بینیاز میکند.
Die Ärztin ersparte dem Kind eine unnötige Untersuchung.
پزشک کودک را از معاینهای غیرضروری بینیاز کرد.
Bitte erspar mir die Einzelheiten des Streits.
لطفاً جزئیات مشاجره را برایم نگو.
نکتهٔ کاربردی
ساخت رایج jemandem etwas ersparen است؛ sich etwas ersparen یعنی خود را از زحمتی بینیاز کردن.
درس کوتاه: ersparen
مانع از آن شدن که کسی ناچار به تجربه یا انجام کاری ناخوشایند یا دشوار شود. ساخت رایج jemandem etwas ersparen است؛ sich etwas ersparen یعنی خود را از زحمتی بینیاز کردن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ersparen» مطابقت دارد؟
