معنی ۱neutral · 89%
سخت و بیحرکت، بهصورت واقعی یا مجازی، پس از از دست دادن انعطاف یا واکنشپذیری
مثالهای طبیعی
Er blieb vor Schreck mehrere Sekunden wie erstarrt stehen.
از شدت شوک چند ثانیه خشک و بیحرکت ایستاد.
Am Morgen war die nasse Erde vollständig erstarrt.
صبح خاک خیس کاملاً سفت و یخزده شده بود.
Die erstarrten Strukturen verhinderten schnelle Entscheidungen in der Verwaltung.
ساختارهای خشک و انعطافناپذیر مانع تصمیمگیری سریع در اداره شدند.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد مجازی، erstarrt اغلب برای نقد نظامها، عادتها یا الگوهایی است که دیگر توان سازگاری ندارند.
