بر پایهٔ مسئولیت یا اختیار، به کسی پند، اطلاعات یا اجازهای دادن.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin erteilte dem Patienten einen klaren Rat.
پزشک به بیمار توصیهای روشن کرد.
Das Amt erteilte der Schule eine Genehmigung.
اداره برای مدرسه مجوز صادر کرد.
Die Beamtin erteilte den Reisenden Auskunft zum Fahrplan.
کارمند اطلاعاتی دربارهٔ برنامهٔ حرکت به مسافران داد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل باقاعده و گذراست: چیزی را به کسی دادن؛ شخص داتیو و چیز آکوزاتیو است. در این معنا مفعولهای رایج پند، اطلاعات و مجوزند.
درس کوتاه: erteilen
بر پایهٔ مسئولیت یا اختیار، به کسی پند، اطلاعات یا اجازهای دادن. این فعل باقاعده و گذراست: چیزی را به کسی دادن؛ شخص داتیو و چیز آکوزاتیو است. در این معنا مفعولهای رایج پند، اطلاعات و مجوزند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erteilen» مطابقت دارد؟
