معنی ۱neutral · 82%
وضعیت یا چیزی ناخوشایند را تاب آوردن، بیآنکه فوراً تسلیم شد یا آن را پایان داد.
مثالهای طبیعی
Sie erträgt den Lärm im Zug kaum.
او بهسختی سروصدای قطار را تحمل میکند.
Nach Wochen ertrug er die Schmerzen nicht mehr.
پس از چند هفته دیگر نتوانست درد را تحمل کند.
Wir müssen unterschiedliche Meinungen ertragen.
باید نظرهای متفاوت را تحمل کنیم.
نکتهٔ کاربردی
این فعل بیقاعده است: er erträgt، er ertrug، er hat ertragen. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: ertragen
وضعیت یا چیزی ناخوشایند را تاب آوردن، بیآنکه فوراً تسلیم شد یا آن را پایان داد. این فعل بیقاعده است: er erträgt، er ertrug، er hat ertragen. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ertragen» مطابقت دارد؟
