معنی ۱neutral; slightly literary in figurative uses · 82%
از حالت خواب به حالت بیداری درآمدن.
مثالهای طبیعی
Das Baby erwacht bei jedem Geräusch.
نوزاد با هر صدایی بیدار میشود.
Vor Sonnenaufgang erwachte sie im Zelt.
او پیش از طلوع آفتاب در چادر بیدار شد.
Nach dem langen Flug erwachte er erst mittags.
پس از پرواز طولانی، او تازه ظهر بیدار شد.
نکتهٔ کاربردی
در معنای واقعی، erwachen ناگذر است و ماضی نقلی را با sein میسازد: ist erwacht. اما erwecken مفعول میگیرد.
درس کوتاه: erwachen
از حالت خواب به حالت بیداری درآمدن. در معنای واقعی، erwachen ناگذر است و ماضی نقلی را با sein میسازد: ist erwacht. اما erwecken مفعول میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erwachen» مطابقت دارد؟
