معنی ۱neutral · 82%
کسی که دیگر کودک یا نوجوان نیست و به بزرگسالی رسیده است.
مثالهای طبیعی
Meine Tochter ist jetzt erwachsen.
دخترم حالا بزرگسال شده است.
Erwachsene zahlen den vollen Eintritt.
بزرگسالان بهای کامل ورودی را میپردازند.
Der Film ist nur für Erwachsene freigegeben.
این فیلم فقط برای بزرگسالان مجاز است.
نکتهٔ کاربردی
این صفت بیشتر بهصورت گزارهای میآید: Die Kinder sind erwachsen. اسم مرتبط آن der Erwachsene است.
درس کوتاه: erwachsen
کسی که دیگر کودک یا نوجوان نیست و به بزرگسالی رسیده است. این صفت بیشتر بهصورت گزارهای میآید: Die Kinder sind erwachsen. اسم مرتبط آن der Erwachsene است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erwachsen» مطابقت دارد؟
