معنی ۱neutral · 82%
افزودن یا بزرگترکردنی که به چیزی موجود فضا یا دامنهٔ بیشتری میدهد.
مثالهای طبیعی
Die Erweiterung der Bibliothek beginnt im Mai.
گسترش کتابخانه در ماه مه آغاز میشود.
Für die App ist eine Erweiterung geplant.
برای برنامه یک قابلیت توسعهای برنامهریزی شده است.
Die Erweiterung des Radwegs erhöht die Sicherheit.
گسترش مسیر دوچرخهسواری ایمنی را بیشتر میکند.
نکتهٔ کاربردی
Erweiterung اسمِ فعل erweitern است و اغلب با مضافالیه میآید: die Erweiterung des Gebäudes.
درس کوتاه: Erweiterung
افزودن یا بزرگترکردنی که به چیزی موجود فضا یا دامنهٔ بیشتری میدهد. Erweiterung اسمِ فعل erweitern است و اغلب با مضافالیه میآید: die Erweiterung des Gebäudes.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Erweiterung» مطابقت دارد؟
