معنی ۱neutral · 85%
وضعیت نداشتن شغل در میان کسانی که دنبال کار هستند.
مثالهای طبیعی
Die Erwerbslosigkeit unter jungen Erwachsenen ist im vergangenen Jahr zurückgegangen.
بیکاری در میان جوانان بزرگسال طی سال گذشته کاهش یافته است.
Lange Erwerbslosigkeit kann das Vertrauen in die eigenen Fähigkeiten erschüttern.
بیکاری طولانی ممکن است اعتماد فرد به تواناییهایش را تضعیف کند.
Die Regierung will Erwerbslosigkeit durch gezielte Weiterbildung bekämpfen.
دولت میخواهد با آموزشهای هدفمند با بیکاری مقابله کند.
نکتهٔ کاربردی
در آمار رسمی، جویای کار بودن و آمادگی شروع کار در تعریف مؤثرند.
