چیزی را معرفی کردن و بهمرور آن را پذیرفته و تثبیتشده ساختن
مثالهای طبیعی
Das Unternehmen will eine neue Feedbackkultur in allen Teams etablieren.
شرکت میخواهد فرهنگ جدیدی برای بازخورد در همهٔ تیمها جا بیندازد.
Die Schule hat regelmäßige Projektwochen als festen Bestandteil des Unterrichts etabliert.
مدرسه هفتههای منظم پروژه را به بخش ثابتی از آموزش تبدیل کرده است.
Die Marke konnte sich innerhalb weniger Jahre international etablieren.
این برند توانست ظرف چند سال در سطح بینالمللی جایگاه خود را تثبیت کند.
نکتهٔ کاربردی
صورت بازتابی sich etablieren وقتی رایج است که فرد، شرکت یا ایدهای جایگاهی پایدار پیدا میکند.
