معنی ۱neutral; academic and public discussion · 82%
مربوط به باورهایی دربارهٔ درستی اخلاقی، انصاف یا مسئولیتپذیری.
مثالهای طبیعی
Das Team diskutiert die ethischen Folgen des Experiments.
تیم پیامدهای اخلاقی آزمایش را بررسی میکند.
Die Firma braucht klare ethische Regeln.
شرکت به قواعد اخلاقی روشنی نیاز دارد.
Sie trifft eine ethische Entscheidung trotz des Drucks.
او با وجود فشار، تصمیمی اخلاقی میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
ethisch اغلب پیش از اسمهای انتزاعی مانند پرسش، تصمیم یا مسئولیت میآید و معمولاً درجهبندی نمیشود.
درس کوتاه: ethisch
مربوط به باورهایی دربارهٔ درستی اخلاقی، انصاف یا مسئولیتپذیری. ethisch اغلب پیش از اسمهای انتزاعی مانند پرسش، تصمیم یا مسئولیت میآید و معمولاً درجهبندی نمیشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ethisch» مطابقت دارد؟
