یک طرح، اصل، قاعده یا فرض تثبیتشده را کنار گذاشتن
مثالهای طبیعی
Unter Zeitdruck warf das Team mehrere interne Abstimmungsregeln über Bord.
تیم زیر فشار زمانی چند قاعدهٔ داخلی هماهنگی را کنار گذاشت.
Nach den neuen Daten musste die Regierung ihre ursprüngliche Strategie über Bord werfen.
پس از انتشار دادههای جدید، دولت مجبور شد راهبرد اولیهٔ خود را کنار بگذارد.
Wirtschaftlicher Druck darf grundlegende Schutzstandards nicht einfach über Bord werfen.
فشار اقتصادی نباید بهسادگی معیارهای بنیادی حفاظت را کنار بزند.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت تصویری و اصطلاحی است و اغلب کنارگذاشتن نسبتاً ناگهانی یا عملگرایانهٔ چیزی پذیرفتهشده را میرساند.
