رویداد، وضعیت یا ظاهری را عمداً طوری ترتیب دادن یا ارائه کردن که تأثیری حسابشده ایجاد کند
مثالهای طبیعی
Das Treffen wirkte spontan, war aber bis ins Detail inszeniert.
دیدار خودجوش به نظر میرسید، اما تا ریزترین جزئیات صحنهسازی شده بود.
Die Agentur inszenierte den Produktstart als exklusives Ereignis für ausgewählte Gäste.
آژانس رونمایی محصول را بهصورت رویدادی اختصاصی برای مهمانان منتخب طراحی کرد.
Kritiker warfen dem Sender vor, den Konflikt unnötig dramatisch inszeniert zu haben.
منتقدان شبکه را متهم کردند که مناقشه را بیش از حد نمایشی صحنهسازی کرده است.
