معنی ۱neutral; colloquial in the long-time sense · 82%
بازهای بسیار طولانی که گویی پایانی ندارد.
مثالهای طبیعی
Wir warten schon eine Ewigkeit auf den Bus.
ما یک عمر است که منتظر اتوبوسیم.
Nach einer Ewigkeit fand sie den Schlüssel.
بعد از کلی گشتن، او کلید را پیدا کرد.
Manche Fragen beschäftigen Menschen seit einer Ewigkeit.
بعضی پرسشها قرنها ذهن مردم را مشغول کردهاند.
نکتهٔ کاربردی
در گفتار روزمره seit einer Ewigkeit برای چیزی بهکار میرود که خیلی طول کشیده است. معنای دینیِ دوام بیزمان، معنایی جداگانه است.
درس کوتاه: Ewigkeit
بازهای بسیار طولانی که گویی پایانی ندارد. در گفتار روزمره seit einer Ewigkeit برای چیزی بهکار میرود که خیلی طول کشیده است. معنای دینیِ دوام بیزمان، معنایی جداگانه است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Ewigkeit» مطابقت دارد؟
