بر پایهٔ آزمایش یا از راه آزمودنِ نظاممند انجامشده.
مثالهای طبیعی
Das Team prüft eine experimentelle Behandlung.
گروه یک روش درمانی آزمایشی را بررسی میکند.
Die Physiker nutzen eine experimentelle Methode.
فیزیکدانان از روشی تجربی استفاده میکنند.
Die Techniker prüfen experimentell, ob das neue Material besser isoliert.
فناوران بهصورت آزمایشی بررسی میکنند که آیا مادهٔ تازه بهتر عایق میشود.
نکتهٔ کاربردی
experimentell اغلب روش، پژوهش یا درمان را توصیف میکند؛ در هنر و موسیقی به شیوههای نامتعارف هم گفته میشود. Duden صورتهای مقایسهای experimenteller و am experimentellsten را ثبت میکند.
درس کوتاه: experimentell
بر پایهٔ آزمایش یا از راه آزمودنِ نظاممند انجامشده. experimentell اغلب روش، پژوهش یا درمان را توصیف میکند؛ در هنر و موسیقی به شیوههای نامتعارف هم گفته میشود. Duden صورتهای مقایسهای experimenteller و am experimentellsten را ثبت میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «experimentell» مطابقت دارد؟
