معنی ۱neutral · 82%
دارای مهارت یا استعداد لازم برای انجام یک کار.
مثالهای طبیعی
Sie ist fähig, das Problem allein zu lösen.
او توانایی دارد مسئله را بهتنهایی حل کند.
Ein fähiger Techniker repariert das Gerät.
تکنسینی توانمند دستگاه را تعمیر میکند.
Der junge Hund ist schon zu weiten Sprüngen fähig.
سگ جوان از همین حالا قادر به پرشهای بلند است.
نکتهٔ کاربردی
fähig اغلب با zu و داتیو میآید: zu etwas fähig sein؛ همچنین پیش از اسم مانند ein fähiger Arzt بهکار میرود.
درس کوتاه: fähig
دارای مهارت یا استعداد لازم برای انجام یک کار. fähig اغلب با zu و داتیو میآید: zu etwas fähig sein؛ همچنین پیش از اسم مانند ein fähiger Arzt بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «fähig» مطابقت دارد؟
