معنی ۱neutral · 82%
با استفاده از رنگدانه، رنگِ ماده یا شیئی را تغییر دادن.
مثالهای طبیعی
Die Künstlerin färbt den Stoff mit Pflanzenfarben.
هنرمند پارچه را با رنگهای گیاهی رنگ میکند.
Wir färben Eier für das Frühlingsfest.
ما برای جشن بهاری تخممرغها را رنگ میکنیم.
Der Farbstoff färbte das Wasser braun.
رنگ، آب را قهوهای کرد.
نکتهٔ کاربردی
färben فعل باقاعده است: färbt، färbte، hat gefärbt. برای مو میگویند sich die Haare färben؛ اینجا رنگکردن یک شیء مدنظر است.
درس کوتاه: färben
با استفاده از رنگدانه، رنگِ ماده یا شیئی را تغییر دادن. färben فعل باقاعده است: färbt، färbte، hat gefärbt. برای مو میگویند sich die Haare färben؛ اینجا رنگکردن یک شیء مدنظر است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «färben» مطابقت دارد؟
