معنی ۱neutral; emotionally strong · 82%
چنان ناخوشایند یا ترسناک که ناراحتی یا بیزاری شدیدی برمیانگیزد.
مثالهای طبیعی
Der Sturm richtete fürchterliche Schäden an.
طوفان خسارتهای وحشتناکی بهبار آورد.
Sie hatte fürchterliche Schmerzen im Rücken.
او در کمرش درد شدیدی داشت.
Der Lärm war fürchterlich und dauerte stundenlang.
صدا وحشتناک بود و ساعتها ادامه داشت.
نکتهٔ کاربردی
fürchterlich میتواند رویداد، درد یا تجربهای را توصیف کند؛ محاورهای همچنین شدت میدهد، مانند fürchterlich laut.
درس کوتاه: fürchterlich
چنان ناخوشایند یا ترسناک که ناراحتی یا بیزاری شدیدی برمیانگیزد. fürchterlich میتواند رویداد، درد یا تجربهای را توصیف کند؛ محاورهای همچنین شدت میدهد، مانند fürchterlich laut.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «fürchterlich» مطابقت دارد؟
