معنی ۱neutral · 85%
صاحب یا گردانندهٔ کارخانهای که کالا تولید میکند.
مثالهای طبیعی
Der Fabrikant investierte in neue Maschinen, um den Energieverbrauch zu senken.
کارخانهدار برای کاهش مصرف انرژی روی ماشینآلات جدید سرمایهگذاری کرد.
Die Gemeinde verhandelte mit dem Fabrikanten über zusätzliche Ausbildungsplätze.
شهرداری با کارخانهدار دربارهٔ فرصتهای بیشتر کارآموزی مذاکره کرد.
Mehrere Fabrikanten schlossen sich zusammen, um Rohstoffe gemeinsam einzukaufen.
چند کارخانهدار متحد شدند تا مواد اولیه را مشترک بخرند.
نکتهٔ کاربردی
با «Fabrikarbeiter» فرق دارد؛ در حالتهای غیر فاعلی پسوند «-en» میگیرد.
