فاقد مزه، سرزندگی، هیجان یا جذابیت کافی و در نتیجه بیمزه یا کسلکننده
مثالهای طبیعی
Die Suppe war trotz frischer Zutaten erstaunlich fade.
با وجود مواد تازه، سوپ بهطرز عجیبی بیمزه بود.
Nach einem starken Auftakt wirkte die zweite Hälfte der Sendung ziemlich fade.
پس از شروعی قوی، نیمهٔ دوم برنامه نسبتاً بیروح و کسلکننده بود.
Die neue Kampagne bleibt farblich so fade, dass sie kaum Aufmerksamkeit erzeugt.
کمپین جدید از نظر رنگ آنقدر بیروح است که تقریباً توجهی جلب نمیکند.
نکتهٔ کاربردی
معادل دقیق به بافت بستگی دارد: برای مزه «بیمزه» و برای سبک یا فضا «بیروح» یا «کسلکننده» مناسب است.
