معنی ۱neutral · 82%
رشتهای بلند و باریک از الیاف تابیده که مثلاً برای دوختن بهکار میرود.
مثالهای طبیعی
Der Faden ist zu kurz für den Knopf.
نخ برای این دکمه خیلی کوتاه است.
Zieh den Faden vorsichtig durch das Nadelöhr.
نخ را بااحتیاط از سوراخ سوزن رد کن.
Ein roter Faden hält die Perlen zusammen.
یک نخ قرمز مهرهها را کنار هم نگه میدارد.
نکتهٔ کاربردی
Faden مذکر است و جمع معمول آن Fäden است؛ برای واحد عمق دریایی، جمع تخصصی Faden بهکار میرود.
درس کوتاه: Faden
رشتهای بلند و باریک از الیاف تابیده که مثلاً برای دوختن بهکار میرود. Faden مذکر است و جمع معمول آن Fäden است؛ برای واحد عمق دریایی، جمع تخصصی Faden بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Faden» مطابقت دارد؟
