معنی ۱neutral · 90%
بلیتی که اجازه میدهد با اتوبوس، قطار یا وسیلهٔ حملونقل عمومی دیگری سفر کنید
مثالهای طبیعی
Ich kaufe eine Fahrkarte am Automaten.
من از دستگاه یک بلیت میخرم.
Zeigen Sie bitte Ihre Fahrkarte.
لطفاً بلیت خود را نشان دهید.
Die Fahrkarte nach Berlin kostet zwanzig Euro.
بلیت برلین بیست یورو قیمت دارد.
نکتهٔ کاربردی
Fahrkarte بهویژه برای بلیت اتوبوس، قطار و حملونقل عمومی رایج است. واژهٔ Ticket نیز در آلمانی امروز بسیار استفاده میشود.

