معنی ۱neutral · 90%
منصفانه، معقول و همراه با رفتار برابر یا مناسب با افراد
مثالهای طبیعی
Beide Mannschaften spielten fair und respektierten die Entscheidungen des Schiedsrichters.
هر دو تیم منصفانه بازی کردند و به تصمیمهای داور احترام گذاشتند.
Die Beschäftigten erwarten eine faire Bezahlung für ihre Arbeit.
کارکنان برای کارشان انتظار دستمزد منصفانه دارند.
Für ein gebrauchtes Gerät ist das ein fairer Preis.
برای یک دستگاه دستدوم این قیمت منصفانهای است.
نکتهٔ کاربردی
fair هم رفتار و هم شرایط را توصیف میکند: fair spielen، fair behandeln، ein fairer Preis.

