پایبندی افراطی و نابردبارانه به یک باور، آرمان، ایدئولوژی یا گروه
مثالهای طبیعی
Religiöser Fanatismus trug in der Region über Jahrzehnte zur Eskalation der Gewalt bei.
تعصب افراطی مذهبی طی دههها به تشدید خشونت در منطقه کمک کرد.
Demokratische Debatten verkümmern, wenn politische Leidenschaft in Fanatismus umschlägt.
وقتی شور سیاسی به تعصب افراطی تبدیل شود، گفتوگوی دموکراتیک تضعیف میشود.
Begeisterung für einen Verein ist harmlos, solange sie nicht in Fanatismus und Gewalt endet.
علاقه به یک باشگاه بیضرر است تا زمانی که به تعصب افراطی و خشونت نینجامد.
