معنی ۱neutral · 82%
ظرفی بزرگ و معمولاً استوانهای برای نگهداری مایعات یا خوراکیها.
مثالهای طبیعی
Das Fass steht neben der Kellertür.
بشکه کنار درِ زیرزمین قرار دارد.
Sie füllten das Fass mit frischem Apfelsaft.
آنها بشکه را با آبسیب تازه پر کردند.
Der Winzer öffnet ein kleines Fass.
شرابساز بشکهٔ کوچکی را باز میکند.
نکتهٔ کاربردی
Fass خنثی است و جمع آن Fässer است؛ میگویند ein Fass Bier یا ein Fass Wein.
درس کوتاه: Fass
ظرفی بزرگ و معمولاً استوانهای برای نگهداری مایعات یا خوراکیها. Fass خنثی است و جمع آن Fässer است؛ میگویند ein Fass Bier یا ein Fass Wein.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Fass» مطابقت دارد؟
