معنی ۱neutral; sports and elections · 82%
شرکتکننده یا نامزدی که بیشترین شانس پیروزی یا انتخابشدن را دارد.
مثالهای طبیعی
Der Favorit gewann das Rennen knapp.
بختِ نخست با اختلاف اندکی مسابقه را برد.
Er gilt als Favorit für den Vorsitz.
او گزینهٔ اصلی برای ریاست بهشمار میرود.
Der junge Torwart ist der Favorit der Fans.
دروازهبان جوان محبوب هواداران است.
نکتهٔ کاربردی
Favorit مذکر و دارای صرف ضعیف است: des Favoriten و جمع Favoriten؛ صورت مؤنث Favoritin است.
درس کوتاه: Favorit
شرکتکننده یا نامزدی که بیشترین شانس پیروزی یا انتخابشدن را دارد. Favorit مذکر و دارای صرف ضعیف است: des Favoriten و جمع Favoriten؛ صورت مؤنث Favoritin است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Favorit» مطابقت دارد؟
