معنی ۱neutral · 82%
ساختاری سبک و کراتینی که بدن پرنده را میپوشاند و به پرواز یا حفظ گرما کمک میکند.
مثالهای طبیعی
Eine graue Feder lag neben dem Nest.
پری خاکستری کنار آشیانه افتاده بود.
Der Pfau spreizt seine bunten Federn.
طاووس پرهای رنگارنگش را باز میکند.
Sie steckt eine Feder ins Notizbuch.
او پری را داخل دفترچهاش میگذارد.
نکتهٔ کاربردی
Feder مؤنث و جمع آن Federn است؛ پر پرنده با فنر فلزیِ یک دستگاه فرق دارد.
درس کوتاه: Feder
ساختاری سبک و کراتینی که بدن پرنده را میپوشاند و به پرواز یا حفظ گرما کمک میکند. Feder مؤنث و جمع آن Federn است؛ پر پرنده با فنر فلزیِ یک دستگاه فرق دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Feder» مطابقت دارد؟
