دارای نقش اصلی در هدایت، هماهنگی و مسئولیت یک کار مشترک
مثالهای طبیعی
Das Innenministerium ist bei der Ausarbeitung des Gesetzentwurfs federführend.
وزارت کشور در تدوین پیشنویس قانون مسئول اصلی هماهنگی است.
Die Universität koordiniert federführend das internationale Forschungsprojekt.
دانشگاه مسئولیت اصلی هماهنگی پروژهٔ بینالمللی پژوهشی را بر عهده دارد.
Der Bericht wurde federführend von der Rechtsabteilung erstellt und mit den Fachbereichen abgestimmt.
گزارش با مسئولیت اصلی واحد حقوقی تهیه و با بخشهای تخصصی هماهنگ شد.
نکتهٔ کاربردی
federführend به هماهنگی و مسئولیت اصلی اشاره دارد، نه اینکه همهٔ کارهای محتوایی فقط توسط همان نهاد انجام شود.
