فهم یا تفسیر نادرستِ معنا، اهمیت یا پیامدهای یک موضوع.
مثالهای طبیعی
Die Fehlinterpretation der Zahlen führte zu einer überstürzten Entscheidung.
تفسیر نادرست آمار به تصمیمی شتابزده منجر شد.
Um Fehlinterpretationen zu vermeiden, erläuterte die Autorin ihre Absicht im Nachwort.
نویسنده برای جلوگیری از سوءبرداشتها نیت خود را در مؤخره توضیح داد.
Sein Schweigen galt als Ablehnung, doch diese Fehlinterpretation beruhte auf einem Missverständnis.
سکوت او نشانهٔ ردکردن تلقی شد، اما این سوءبرداشت از یک بدفهمی ناشی بود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب با مضافالیه همراه است که موضوعِ بدفهمی را مشخص میکند.
