توانایی واکنش حساس، ظریف و مناسب به نشانههای انسانی یا موقعیتیِ ظریف
مثالهای طبیعی
Das Gespräch über die Versetzung erforderte viel Feingefühl von der Führungskraft.
گفتوگو دربارهٔ انتقال شغلی از مدیر ظرافت رفتاری زیادی میخواست.
Mit diplomatischem Feingefühl vermied sie eine öffentliche Demütigung der Gegenseite.
او با ظرافت دیپلماتیک از تحقیر علنی طرف مقابل جلوگیری کرد.
Bei solchen Diagnosen braucht es Feingefühl, klare Worte und ausreichend Zeit für Fragen.
در چنین تشخیصهایی به ظرافت رفتاری، بیان روشن و زمان کافی برای پرسشها نیاز است.
