کارزار سازمانیافته و ادامهدار، نظامی یا مجازی، برای شکست دادن رقیب یا پیشبرد قاطعانهٔ یک هدف
مثالهای طبیعی
Der Feldzug scheiterte, weil Nachschub und Versorgung nicht ausreichend gesichert waren.
لشکرکشی به دلیل تأمیننشدن کافی تدارکات و پشتیبانی شکست خورد.
Die Zeitung führte einen monatelangen Feldzug gegen die geplante Reform.
روزنامه ماهها کارزاری تند علیه اصلاحات برنامهریزیشده به راه انداخت.
Der neue Minister kündigte einen Feldzug gegen Korruption und Vetternwirtschaft an.
وزیر جدید از آغاز کارزاری علیه فساد و خویشاوندسالاری خبر داد.
