معنی ۱neutral; manufacturing · 82%
ساختن یک کالا، اغلب با دست یا بهوسیلهٔ فرایندی فنی.
مثالهای طبیعی
Die Werkstatt fertigt Möbel aus Eichenholz.
کارگاه از چوب بلوط مبلمان میسازد.
Diese Firma fertigt kleine Sensoren.
این شرکت حسگرهای کوچکی تولید میکند.
Der Schneider fertigt den Anzug nach Maß.
خیاط کتوشلوار را اندازهٔ مشتری میدوزد.
نکتهٔ کاربردی
fertigen فعل باقاعده و معمولاً گذراست: eine Maschine fertigt Bauteile. لحنش کمی رسمیتر از herstellen است.
درس کوتاه: fertigen
ساختن یک کالا، اغلب با دست یا بهوسیلهٔ فرایندی فنی. fertigen فعل باقاعده و معمولاً گذراست: eine Maschine fertigt Bauteile. لحنش کمی رسمیتر از herstellen است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «fertigen» مطابقت دارد؟
