معنی ۱neutral · 90%
قانون، زمان، مقدار یا برنامهای را تعیین یا مشخص کردن
مثالهای طبیعی
Wir legen den Termin morgen fest.
فردا زمان را تعیین میکنیم.
Die Regeln legen klare Grenzen fest.
قوانین مرزهای روشنی تعیین میکنند.
Das Team hat die nächsten Schritte festgelegt.
تیم مراحل بعدی را مشخص کرد.
نکتهٔ کاربردی
festlegen در جملهٔ اصلی جداشدنی است.
ترکیبهای رایج
— زمان را تعیین کردن

