معنی ۱neutral; formal in reports · 82%
واقعیت یا نتیجهای که پس از بررسی دقیق تشخیص داده و بیان میشود.
مثالهای طبیعی
Die Untersuchung führte zu einer wichtigen Feststellung.
بررسی به یافتهای مهم منجر شد.
Der Arzt machte eine klare Feststellung.
پزشک تشخیص روشنی داد.
Zu diesem Punkt möchte ich eine Feststellung ergänzen.
میخواهم دربارهٔ این نکته یک یافته اضافه کنم.
نکتهٔ کاربردی
Feststellung هم به تشخیصدادن اشاره دارد و هم به نتیجهٔ بیانشده؛ ترکیب رایج: eine Feststellung treffen.
درس کوتاه: Feststellung
واقعیت یا نتیجهای که پس از بررسی دقیق تشخیص داده و بیان میشود. Feststellung هم به تشخیصدادن اشاره دارد و هم به نتیجهٔ بیانشده؛ ترکیب رایج: eine Feststellung treffen.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Feststellung» مطابقت دارد؟
