معنی ۱neutral · 90%
پول لازم برای چیزی را تأمین یا پرداخت کردن
مثالهای طبیعی
Die Stadt finanziert das neue Projekt.
شهر پروژهٔ جدید را تأمین مالی میکند.
Sie finanziert ihr Studium selbst.
او هزینهٔ تحصیلش را خودش تأمین میکند.
Die Firma wurde durch Kredite finanziert.
شرکت از طریق وامها تأمین مالی شد.
نکتهٔ کاربردی
چیزی که تأمین مالی میشود Akkusativ است.
ترکیبهای رایج
— پروژه را تأمین مالی کردن

