معنی ۱neutral · 89%
پس از جستوجو کسی یا چیزی را پیدا کردن یا جایش را فهمیدن
مثالهای طبیعی
Ich finde meinen Schlüssel in der Tasche.
کلیدم را در کیف پیدا میکنم.
Findest du die Adresse auf dem Handy?
میتوانی آدرس را در موبایل پیدا کنی؟
Wir haben die richtige Antwort gefunden.
ما پاسخ درست را پیدا کردیم.
نکتهٔ کاربردی
finden یعنی پیدا کردن. suchen یعنی قبل از پیدا کردن دنبال چیزی گشتن.
ترکیبهای رایج
— کلید را پیدا کردن

