Fingerprint
C2اسماثر انگشت، انگشت نگاری کردن، اثر انگشت انگشت نگاری کردن
JadoLearn Dictionary
Fingerprint یعنی اثر انگشت. تلفظ، مثال، مترادف، متضاد و کاربرد این واژه را در جادولرن ببینید.
اثر انگشت، انگشت نگاری کردن، اثر انگشت انگشت نگاری کردن
صفحات معتبر و مرتبط برای ادامه یادگیری
اثر انگشت، انگشت نگاری کردن
اثر انگشت، انگشت نگاری کردن
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
قابل معاشرت، انس گیر، آمیزگار
پادشاهی، مملکت، ملکوت
چرک، کثافت، چرکی
خطه، سرزمین، قلمرو
خطه، سرزمین، قلمرو
استوار، دج، متقن
استوار، دج، متقن
منزوی، صومعه نشین، تارک دنیا
منزوی، صومعه نشین، تارک دنیا
این صفحه بخشی از دیکشنری رایگان جادولرن است. معنی فارسی، تلفظ، مثال، نقش دستوری، مترادفها، متضادها و کاربردهای واژههای انگلیسی و آلمانی از پایگاه داده مرکزی جادولرن ارائه میشوند.